
عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست آینه تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد. "فاضل نظری ...
ادامه مطلب
"عشــق" لیاقـت میخواهد؛ و "عاشــق" شدن، جــرات... همیــشه در پـیِ کســــی بـاش کـه بـا تمـــامِ: کاستــی ها و کمــی ها و عیــب هایـت، حاضــر باشـد به "تـــو" عشــــق بــورزد.. و تــو را بـه همـــه ی دنیــــا نشــان بـدهــد و بگویـــد کــه:ایــن" تمـــــامِ دنیـــــایِ مـــن اســت ...
ادامه مطلب
. دستهایتان را باز کنید و بلند بگویید: تو را دوست دارم! حالتان را خوب کنید و به آنها که باید بگویید، راحت بگویید! بیراهه نروید، کلمات اشتباه به کار نبرید، اصل مطلب را بگویید. بیدلیل چیزی را جایگزینش نکنید. #صابر_ابر ...
ادامه مطلب
چه جوری شد نمیدونم که عشق افتاده به جونمخودت خونسردی اما من، نه اینطوری نمیتونمدارم حس میکنم هر روز به تو وابستهتر میشمتو انگاری حواست نیست دارم دیوونهتر میشمیه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبم…به حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبمبگو با من چیکار کردی که اینجور درب و داغونمنه گریونم نه خندونم مثل موهات پریشونممن از فکر و خیال تو همش سردرد میگیرمسر تو با خودم با تو با یه دنیا درگیرمیه حالی دارم این روزا نه آرومم نه آشوبمبه حالم اعتباری نیست تو که خوبی منم خوبم...
ادامه مطلب
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد... کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر!!! چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود ... حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که ...
ادامه مطلب
انها که میمانند دوستان حقیقیتان هستند :) ...
ادامه مطلب